هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
285
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
رعاياى خور « 1 » ، تقريبا 50 نفر آمده بودند . فرياد مىكردند : « ملك زيادى داريم و رودخانهء آب از پهلويش مىگذرد ، و مانعاند در كاشتن آن ، صاحب ! » جناب صاحبديوان ، مشغول به اين بودند كه كار آنها را درست نمايد ، كه خبر ناخوشى رسيد . به همين شكل باقى ماند . بعد ، روانهء ده نفته شديم . از كبود گنبز تا ده نفته ، 2 فرسنگ و نيم راه بود . شب در ده نفته « 2 » مانديم . بعد ، فرداى صبح ، روانه به دربند نفته « 3 » شديم . علامت مفصلى پيدا بود . پرسيديم ، گفتند : « جايى است مشهور به چهارباغ ، كه از تفرجگاههاى نادر بوده است . » بسيار باغ وسيع بزرگى به نظر مىآمد . جناب صاحبديوان پيشرفته ، « قمرى » در آنجا شكار نمودند . و سدّى در راه بود ، كه رودخانه از زيرش مىگذشت . جناب صاحبديوان مىفرمودند : « تا [ به ] حال ، چنين سدّى نديدهام ، امّا حيف كه چندى است بيكار مانده . » و دربند نفته ، تمام كوه است . و سرباز ، تمام حاضر بودند . سلام دادند . تقريبا 30 نفر از آنها ناخوش بودند . توپچىها ، محض ورود جناب معظم ، توپ انداختند . از دربند نفته بيرون رفتيم ، تا به مكانى كه « توپخانه » بود « 4 » خواستيم برويم بالا ، تماشاى « توپخانه » . جناب صاحبديوان ، نه با اسب [ و ] نه پياده ، نتوانستند بروند . بنده با صادق خان ، رئيس قزاق رفتيم . او پياده و بنده ، سواره . در وسط راه ، من ترس كرده ، پياده شدم . مهندسى با ما بود . به « توپخانه » رفتيم . 2 اتاق مخروبه بود . يك سوادى هم جلويش زده بودند . آنهم مخروبه بود . مكان توپشان بود .
--> 1385 ه . ش . 1050 خانوار و 3667 نفر جمعيت داشته است . ( 1 ) . خور ( Xor ) كه امروزه خور بالا ( عليا ) ناميده مىشود و در 49 كيلومترى شهر مشهد و بر سر راه مشهد به كبود گنبد و كنار كوه هزار مسجد و آب خود قرار گرفته است . ( فرهنگ گيتاشناسى ، 3 / 484 ) . ( 2 ) . نفته ( Nafteh ) كه امروزه Nafti ناميده مىشود . ( 3 ) . دربندنفته از بناهاى دوره افشاريه بوده و به شماره 664 در 23 فروردين 1346 ه . ش . در فهرست آثار ملى كشور ثبت شده است . ( 4 ) . در اصل : بو